به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب سلامی، چهارمین رویداد «تا کتاب» همزمان با سالگرد شهادت سیدحسن نصرالله، روز شنبه ۴ مهرماه ۱۴۰۵ در سالن سوره حوزه هنری انقلاب اسلامی برگزار شد.
در این برنامه، کتابهای «دوازده صفر سه» اثر محمدصادق علیزاده، «در بازداشت حزبالله» اثر محمدحسین عظیمی، «عربیکا» اثر وحید یامینپور، «پنج سفر» اثر حسین شرفخانلو، «علیه اشباح» اثر محسن حسنزاده، «دشواری مبارک» اثر فائضه غفارحدادی و «سلام آخر» اثر الهه آخرتی رونمایی و معرفی شدند.
در ابتدای این برنامه، مرتضی قاضی بخشهایی از کتاب «در بازداشت حزبالله» نوشته محمدحسین عظیمی را برای حاضران بریدهخوانی کرد.

روایت «در بازداشت حزبالله» از لبنان پس از شهادت سیدحسن نصرالله
محمدحسین عظیمی، نویسنده کتاب «در بازداشت حزبالله»، در ادامه این مراسم درباره شکلگیری روایت کتاب و سفر خود به لبنان گفت: پیش از آنکه به لبنان بروم، در روز شهادت سیدحسن نصرالله از من خواسته شد به این کشور سفر کنم. پیش از سفر، پیام رهبر انقلاب منتشر شده بود که حزبالله بدون سیدحسن نصرالله نیز به مسیر خود ادامه خواهد داد. من پیش از این پیام تصور میکردم که حزبالله پس از شهادت سیدحسن به پایان خواهد رسید.
او ادامه داد: زمانی که به لبنان رفتم، جنگ در روزهای ابتدایی خود بود. لبنان حدود هفت میلیون نفر جمعیت دارد که حدود نیمی از آن را شیعیان تشکیل میدهند. من در طول این سفر به نقاط مختلف لبنان رفتم و از نزدیک شرایط مردم را دیدم؛ تشکیلاتی مانند حزبالله که فرمانده، جانشین فرمانده و جانشین او نیز به شهادت رسیده بودند و در کنار آن، خانوادههای رزمندگان نیز شرایط بسیار دشواری داشتند.
عظیمی با اشاره به نگاه پیشین خود به فعالیتهای فرهنگی جمهوری اسلامی اظهار کرد: من همیشه نسبت به فعالیتهای فرهنگی جمهوری اسلامی نقد داشتم و تصور میکردم این فعالیتها تأثیر چندانی ندارند.
او افزود: در یکی از مساجد بیروت با امام جماعت آنجا صحبت کردم و متوجه شدم که او از حامیان محور مقاومت است. در نهایت فهمیدم این شیخ تحت تأثیر مسابقات بینالمللی قرآن قرار گرفته بود و در این مسابقات شرکت کرده و حتی دیداری نیز با رهبر انقلاب داشته و همین تجربهها در شکلگیری نگاه او مؤثر بوده است.

«دشواری مبارک»؛ روایت زنان لبنانی از مجروحان جنگ
در ادامه برنامه، فائضه فاطمه ملکی بخشهایی از کتاب «دشواری مبارک» نوشته فائضه غفارحدادی را بریدهخوانی کرد.
فائضه غفارحدادی، نویسنده این کتاب، با اشاره به حوادثی که در لبنان رخ داده است، گفت: دو سال پیش، زمانی که هنوز جنگ در جنوب لبنان شدت نگرفته بود، چهار هزار انفجار در لبنان رخ داد.
او ادامه داد: دفتر بیداری حوزه هنری شرایطی را فراهم کرد تا وضعیت مجروحان در هتلها روایت شود. قرعه به نام من افتاد و به لبنان رفتم. در نخستین مواجهه با جانبازان متوجه شدم که باید با زنان صحبت کنم. زنان روایتهایی پر از جزئیات و زنده برای من تعریف میکردند.
غفارحدادی با اشاره به انفجار پیجرها در لبنان افزود: زنانی که با من صحبت میکردند نمیدانستند جنایتی که برایشان اتفاق افتاده، حاصل سالها برنامهریزی بوده است.

«پنج سفر»؛ روایت تشییع سیدحسن نصرالله
حسین شرفخانلو، نویسنده کتاب «پنج سفر»، نیز در این مراسم از سفر خود به لبنان برای شرکت در مراسم تشییع شهید سیدحسن نصرالله گفت.
او اظهار کرد: معمولاً وقتی گرهی در کارم ایجاد میشود، به مزار شهدا یا سر خاک پدرم میروم. میدانستم پدرم آدمی نبود که اگر کسی مانند سیدحسن نصرالله به شهادت برسد، در مراسم او شرکت نکند.
شرفخانلو با اشاره به حالوهوای مردم لبنان در مراسم تشییع سیدحسن نصرالله ادامه داد: نکته مهم، سوگ عجیبی بود که مردم لبنان در این مراسم از خود نشان دادند. مردم آنجا قافیه را نباخته بودند؛ با اینکه سه رده از فرماندهانشان به شهادت رسیده بودند، همچنان ایستاده بودند.
او افزود: در زمان تشییع، جمله «حزبالله زنده است» را در خیابانهای بیروت میدیدم و این جمله برای من یکی از مهمترین تصاویر این سفر بود.

«سلام آخر»؛ روایت عزت مردم لبنان
در ادامه، الهه آخرتی، نویسنده کتاب «سلام آخر»، درباره تجربه خود از لبنان گفت: بعد از هفتم اکتبر، همه ما صحنههایی را در فضای مجازی میدیدیم؛ تصاویری از مردم فلسطین که یک فاجعه انسانی را نشان میداد. تصور ما از اتفاقی که در لبنان رخ داده بود نیز تا حد زیادی همان تصویری بود که از فلسطین داشتیم.
او ادامه داد: اما لبنانیها از ما ایرانیها میخواستند همان تصویری را که از جنگ در فلسطین نشان میدهیم، از لبنان نشان ندهیم؛ بلکه تصویر عزت، قدرت و «ما رأیت إلا جمیلاً» را روایت کنیم.
آخرتی این مسئله را به نوع تربیت مردم لبنان مرتبط دانست و گفت: این موضوع به یک تربیت برمیگردد. این مردم اینگونه تربیت شدهاند. تعبیر خود لبنانیها این است که «ما بین دستان سید بزرگ شدهایم.» این بزرگشدن فقط تجربه مردم لبنان نیست و ما نمونهای از آن را در مراسم تشییع حضرت آقا نیز مشاهده کردیم.
او افزود: حضور در تشییع سیدحسن نصرالله برای من آخرین سلامی بود که میتوانستم به او بدهم و امیدوار بودم که جواب سلام ما را بدهند.
نویسنده «سلام آخر» تأکید کرد: من هیچگاه فکر نکردم که بنای حزبالله بعد از سید تمام شود. اکنون دیگر خون سید نیز در میان است و این خون، عزم آنها را برای مقاومت در لبنان بیشتر کرده است.

«عربیکا»؛ روزنوشتهای یک سفر به لبنان
در بخش دیگری از این مراسم، سیدمحمدعلی صدرینیا با اشاره به کتاب «عربیکا» گفت: هشت روز پس از شهادت سیدحسن نصرالله بود که به همراه جمعی از دوستان مستندساز به بیروت رسیدیم. وحید یامینپور یک روز با فاصله به ما ملحق شد. مقطع خاصی بود و پشت سر هم اتفاقات ویژهای رخ میداد.
او ادامه داد: در آن شرایط چیزی به نام حزبالله را در لایههای رویی جامعه نمیدیدیم. حتی وسیله ارتباطی نیز میان لبنانیها وجود نداشت. ضاحیه خالی از جمعیت بود و شبها در غربت، پیکر شهدا را میآوردند و دفن میکردند.
صدرینیا افزود: در این شرایط وحید یامینپور نیز به جمع ما اضافه شد و من توفیق داشتم در برخی مناطق همراه او باشم. او همزمان حاشیهنگاری میکرد، مینوشت و اتفاقات را ثبت میکرد.

«عربیکا» گزارشی از سه سفر به لبنان است
وحید یامینپور، نویسنده کتاب «عربیکا»، نیز در ادامه گفت: افراد زیادی برای انتشار این کتاب کمک کردند؛ البته ما در ابتدا برای نوشتن کتاب به لبنان نرفته بودیم.
او با اشاره به نامهای از شهید تنگسیری اظهار کرد: یکی از نزدیکان شهید تنگسیری جملهای از کتاب من را برای ایشان خوانده بود و شهید تنگسیری از کتاب خوشش آمده بود. پس از آن، برای من نامهای نوشت.
یامینپور درباره ساختار کتاب «عربیکا» توضیح داد: این کتاب سه فصل دارد. من سفرهای زیادی به لبنان داشتهام و این کتاب را در سه سفر خلاصه کردهام. گزارشی از دیدار با سیدحسن نصرالله نیز در این کتاب آمده است.
او افزود: فصل سوم کتاب، فصل جنگ است و روزنوشتهایی از جنگ ۶۰ روزه را دربرمیگیرد.

«علیه اشباح»؛ روایت انسانهایی که جنگ آنها را لطیفتر میکند
در ادامه، محسن حسنزاده، نویسنده کتاب «علیه اشباح»، درباره تجربه خود از حضور در لبنان گفت: اواسط جنگ بود که با جمعی از پزشکان مرتبط با حزبالله آشنا شدم. با آنها همراه شدم و به کافهای رفتیم. آنها در آنجا به زبان فارسی درباره موضوعی عرفانی صحبت میکردند.
او ادامه داد: این چیزی بود که ما در وسط معرکه، از انسان لبنانی و نگاه او به توحید میدیدیم. ما نمونههایی تقریباً مشابه از این تجربه را در ایران نیز داشتهایم.
حسنزاده افزود: در میانه جنگ تا نزدیکی مرزهای فلسطین و لبنان رفتیم. انسان مجاهد، برخلاف انسانی که صرفاً با جنگ درگیر میشود، لطیف میشود.
او این سفر را تجربهای منحصربهفرد توصیف کرد و گفت: دیدن این انسانها زندگی آدم را به قبل و بعد از آن تجربه تقسیم میکند.

«دوازده صفر سه»؛ روایت جنگ از منظر هویت ملی
در پایان این مراسم، محمدصادق علیزاده، نویسنده کتاب «دوازده صفر سه»، درباره شکلگیری ایده این اثر گفت: مهرماه ۱۴۰۲، پس از عملیات طوفانالاقصی، مهدی عرفاتی گفت میخواهیم برنامهای را کار کنیم و از من خواستند در این برنامه حضور داشته باشم.
او ادامه داد: این برنامه برگزار شد و اتفاقاتی افتاد که باعث شد برنامه را از ما بگیرند و به تیم دیگری بسپارند. بعد از آن با محمدرضا شهیدیفر صحبت میکردم و به این فکر میکردیم که اگر این جنگ طولانی شود، چگونه میتوانیم «افق فلسطین» را به «افق ایران» تبدیل کنیم؛ به این معنا که ببینیم این اتفاقات خارج از ایران چه آوردهای برای منِ ایرانی دارد.
علیزاده با اشاره به ایده محوری کتاب «دوازده صفر سه» گفت: ایده اصلی من در این کتاب، هویت ملی بود؛ چیزی شبیه ماهی در آب که اصلاً متوجه آن نیستیم و اگر از این آب بیرون بیاییم، تازه میفهمیم در چه نعمت بزرگی قرار داشتهایم.
او افزود: هیچکدام از کشورهای منطقه این هویت ملی را به این شکل ندارند و به نظر من تنها ایران و مصر هستند که چنین هویتی دارند.
نویسنده «دوازده صفر سه» در پایان اظهار کرد: آورده این اتفاقات برای منِ ایرانی این است که اگر گاهی مراقب برخی مسائل نباشیم، ممکن است این هویت ملی را از دست بدهیم. اگر خدایی نکرده چنین اتفاقی بیفتد، آینده فردای ایران میتواند شبیه امروز لبنان شود.
نظر شما